ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۲۰۰۲

شهر در حالت انتظار: نه جنگ، نه صلح

پس از ۴۰ روز جنگ؛ در تهران زندگی ادامه دارد اما ...

پس از 40 روز جنگ؛ در تهران زندگی ادامه دارد اما ...

در حالی که آتش‌بس موقت برقرار شده، بسیاری از مشاغل همچنان تحت تأثیر اختلال اینترنت، تعدیل نیرو و رکود اقتصادی، در وضعیت نیمه‌تعطیل یا بحرانی قرار دارند؛ جامعه‌ هنوز نمی‌داند روند مذاکرات به صلح ختم می‌شود یا بازگشت به جنگ.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو-  بیش از 40 روز از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران می‌گذرد. جامعه مرز میان خوشحالی و نگرانی را گم کرده و حالا «بی‌اعتمادی» پررنگ‌ترین عنصر این فضاست؛ تردید نسبت به آمریکا، به دوام آتش‌بس و حتی روایت‌ رسمی و تناقضی که میان روایت‌ها موج می‌زند–از منتقدان و حامیان گرفته تا داخلی‌ها و خارجی‌ها.

به گزارش فرارو؛ در این فضای شوک‌زده، خیابان‌های تهران بیشتر حول محور گفتگوها می‌چرخد. گفتگوهایی توام با تردید و آرامش همزمان؛ فشارهای ناشی از بمباران کاهش یافته اما مهم‎‌‎ترین پرسشی که بحث‌ها را جهت می‌دهد، این است که «از این به بعد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟» جامعه ایران در وضعیت «تعلیق روانی» قرار دارد؛ حالتی بین نفس راحت کشیدن از توقف موقت جنگ و اضطراب عمیق نسبت به آینده.

زندگی به روال عادی برگشت؟

مغازه‌ها باز شده‌اند و ترافیک، عضو لاینفک خیابان‌های تهران دوباره به آن بازگشته؛ مهم‌ترین موضوعِ مردم در حال حاضر، نه تحلیل مسائل سیاسی بلکه ادامه بقاست؛ جامعه این دو هفته را فرصت موقتی دیده برای نفس کشیدن و کار کردن، کار کردن بیشتر و جبران کم‌وبیش خسارت‌ها. جامعه می‌دود تا عقب نماند. رهگذری از سابقه شکست مذاکرات و تجربه‌هایی مثل برجام می‌گوید که او را نسبت به هر توافقی بدبین کرده. او می‌گوید که حتی اگر مذاکره‌ای شکل بگیرد، آن را موقت و ناپایدار می‌داند: «شاید مذاکره هم به نتایج مثبتی ختم شود اما تنها امید من فقط بر بدتر نشدن اوضاع است.»

یکی از افرادی که در این روزهای جنگی، حتی یک شب هم میدان را خالی نگذاشته و برای ایران به خیابان آمده هم از حس «شوک و غافلگیری» می‌گوید: «قرار ما نبرد تا پیروزی بود، نه مذاکره و نه سازش.» او در یک مغازه لباس زنانه‌فروشی کار می‌کرد که از همان روز نخست جنگ، شیشه‌هایش پایین آمده بود و فعلا بسته است. حالا نه درآمدی دارد و نه امیدی به پیروزی؛ او هم به روایت‌ها بی‌اعتماد است: «آتش‌بس شده اما واقعا به نظر شما جنگ تمام شده؟ دیگر شب‌ها صدای پدافند نمی‌شنوید؟»

جامعه پس از 40 روز جنگ

تهران

مردم هنوز به طور کامل ناامید نشده‌اند اما دیگر به انتظار تغییری جدی هم ننشسته‌اند. چهار روز پس از آتش‌بس موقت، جامعه در حالت انتظار و احتیاط به‌سر می‌رود. رضا که در یک شرکت اجاره واحدهای مبله کار می‌کند و اغلب مشتری‌های خارجی دارند، می‌گوید: «کار ما به وضعیت روزمره بازگشته اما 30 درصد نیروها تعدیل شده‌اند. از آنجا هم که اینترنت نداریم، نهایتا 50 درصد روزهای عادی خروجی داریم.»

او معتقد است از آنجا که هزینه جنگ برای دو طرف بالا رفته، احتمال مثبت جلو رفتن روند مذاکرات هم بالاست اما تا پایان این دو هفته نمی‌توان هیچ نظری داد: «هنوز اثر کامل تورم ناشی از جنگ ظاهر نشده و اوضاع اقتصادی ممکن است بد شود. فعلا تا پایان مذاکرات مشخص نمی‌شود این یک صلح واقعیست یا صرفا آتش‌بسی موقت برای شروع دوباره جنگ.» او ادامه می‌دهد: «به نظر من اوضاع فعلا نامشخصه و معلوم نیست بعد از این دو هفته باید منتظر پایان جنگ باشیم یا از بین رفتن سرمایه‌هایمان.»

هومن که فریلنسر است و از قطع اینترنت بیشترین ضرر را متحمل شده، به فرارو می‌گوید که حس‌وحال پایان جنگ را ندارد؛ نه پایان جنگ و نه حتی آتش‌بس: «به نظر شما جنگ تمام شده؟ آتش‌بس هم فرقی به حال ما که تمام زندگی‌مان وابسته به اینترنت است، نکرده. از زمان شروع ناآرامی‌های دی‌ماه، یعنی تقریبا سه ماه است که هیچ درآمدی نداشته‌ام.»

یکی از مشتری‌های هومن مغازه‌ای در خیابان بهارستان داشت که به فروش انواع ساز می‌پرداخت. این مغازه نیز در جریان جنگ 40 روزه، خسارت دیده است. هومن درباره او می‌گوید: «پروژه‌ای نیمه‌کاره داشتم که چون اینترنتی در کار نیست، جلو هم نمی‌رود. مشتری‌ام صاحب مغازه‌ای بود که حالا ویران شده و تا جایی که اطلاع دارم، نزدیک به 15 – 20 میلیارد تومان خسارت دیده. 20 نفر آنجا کار می‌کردند که حالا با احتساب من، 21 نفر از نان خوردن افتاده‌اند.»

روند زندگی برای حوزه فرهنگی – هنری هم متوقف شده. نگار می‌گوید که کار او به طور مستقیم به اینترنت وابسته نبوده اما تمام پروژه‌های فیلمبرداری‌شان از دی‌ماه معطل مجوز مانده: «از 22 دی مجوزهای ما را لغو کرده‌اند و قرار بود تا 9 اسفند مجوزی ندهند. آن روز هم که جنگ شروع شد و تا امروز بیکار مانده‌ایم. حتی پروژه‌ای هم از حوزه هنری برای ساخت مستندی درباره جنگ داشتیم که از چهار روز پیش لغو شده است.»

او که فعلا از تنخواه‌های پروژه امرار معاش می‌کند و از دی‌ماه بیکار است، می‌گوید: «با یکی از دوستانم زمینی اجاره کرده بودیم که محصولات کشاورزی داشت. حالا خرج روزانه‌ام را از فروش گوجه و خیار تامین می‌کنم. حتی در این مدت برنج هم فروخته‌ام، یعنی هر کاری که هیچ ربطی به هنر ندارد.»

نگار حتی پروژه‌ای با سفارت مکزیک داشت. قرار بود یک کاردستی بومی این کشور را در شبکه‌های مجازی تبلیغ کند: «این پروژه شامل آموزش آن کاردستی بومی و تبلیغ فرهنگ مکزیک بود ولی هم سفارت بسته است و هم اینترنتی نیست.»

او می‌گوید تمام مسیرهای کسب درآمد از حوزه فرهنگی و هنری به بن‌بست خورده: «من در روزنامه هم به صورت حق‌التحریر کار می‌کردم و بر حسب تعداد کلمات، دستمزد می‌گرفتم. این مدت اما به مرور از تعداد کلمات کاسته شد و بعد هم دیگر خبری از کار نبود.»

روح حاکم در پس‌کوچه‌های تهران را شاید بتوان اینگونه توصیف کرد: مردمی که از توقف جنگ کمی آرام گرفته‌اند اما همچنان نگرانی‌هایی درباره آینده دارند. مردمی که با تمرکز بر زندگی روزمره، منتظرند. در انتظار اینکه شرایط به کدام سمت و سو می‌رود.

تبلیغات
خبرنگار : ملیکا قراگوزلو
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات