پیامدهای قطعی اینترنت بین الملل
۱۰ روایت از ۱۰ شغل وابسته به اینترنت
بیش از ۱۰۰۰ ساعت است که ایران در خاموشی دیجیتال به سر میبرد. وضعیتی که طولانیترین قطعی اینترنت بینالملل در تاریخ محسوب میشود و طبق برآوردهای داخلی، بالای ۲۰۰ هزار میلیارد تومان خسارت به همراه داشته.
فرارو- چهلوسه روز از قطع ارتباط ایرانیها با جهان میگذرد. هزار ساعت است که مردم ایران نه با جهان بیرون ارتباط داشتهاند و نه حتی امکان یک سرچ ساده گوگل. بسیاری از مردم نه امکان کار داشتهاند و نه خریدهای اینترنتی معمول. بسیاری 43 روز است نه درآمد داشتهاند و نه میدانند جواب صاحبخانههایی که دنبال اجارهشان هستند را چگونه بدهند؛ پس از پایان ناآرامیهای دیماه 1404 و اتصال کجدار و مریز اینترنت بینالملل، نهم اسفند و همزمان با شروع جنگ و درگیری در منطقه، دومین شوک بزرگ اینترنتی در کمتر از یک سال به کشور وارد شد، به طوری که اقتصاد دیجیتال عملا فرصت بازیابی نداشت. البته مدل قطعی هم تغییر کرد و به جای خاموشی کامل، وارد فاز دیگری شد که ترکیبی از کندسازی، لیست سفید و کنترل ترافیکی است.
به گزارش فرارو؛ هنوز نمیتوان رقمی دقیق از خسارتهای این قطعی ارائه کرد اما برآوردها نشان داده که هر دقیقا قطع اینترنت بینالملل بین 50 تا 300 هزار دلار خسارت ایجاد کرده که با احتساب 60 هزار دقیقه قطعی، خسارت کلی بین 3 تا 18 میلیارد دلار تخمین زده میشود که با دادههای داخلی (200 هزار میلیارد تومان) تطابق دارد.
پشت این اعداد و ارقام اما واقعیت دیگری نهفته؛ میلیونها تراکنش متوقفشده، سفارشهای لغوشده، پروژههای نیمهتمام و کسبوکارهایی که یا کاملا وقفه خوردهاند یا فقط برای بقا میجنگند. این دیگر یک شوک لحظهای نیست، بلکه فرسایش تدریجی یک اکوسیستم است. برای درک بهتر اوضاع، کافیست به دادههای آبان ۱۳۹۸ نگاهی بیندازیم. در آن زمان، اینترنت حدود ۱۵۰ ساعت بهطور کامل قطع شد. شوکی شدید و کوتاه با نقطه آغاز و پایانی مشخص؛ حالا اما با بیش از ۱۰۰۰ ساعت قطعی مواجه بودهایم. خاموشی ممتد و طولانی.
علاوه بر این، اقتصاد دیجیتال در سال 1398 آنچنان گسترده نبود اما تا 1404 به منبع درآمد قشر کثیری از ایرانی تبدیل شد. بررسیهای فرارو از دادههای فارسی شبکه ایکس نشان داده که غالب محتواها درباره کار، درآمد، ارتباط و بقا است. در این میان، چند الگوی تکرارشونده هم دیده میشود: از بین رفتن درآمد و توقف کسبوکارها، قطع ارتباط با خانواده و جهان بیرون و در نهایت، احساس نابرابری در دسترسی به اینترنت.
پس مسئله اصلی کاربران ایرانی نه مفاهیم انتزاعی مثل آزادی بیان و سانسور، بلکه فقط بقا و ادامه زندگی است.
10 روایت از 10 شغل وابسته به اینترنت
درد مشترک افرادی که روزیشان به اینترنت گره خورده، تصویری از توقف، سکوت و کارهایی است که انگار وسط مسیر خاموش شدهاند.
![]()
روایت اول از یک طراح فریلنسر است که سالها از خارج کشور سفارش میگرفت. او میگوید صبحها عادت داشت ایمیلهای جدید را چک کند: «اما حالا بیش از 40 روز شده که نه پروژهای میآید، نه کسی جواب میدهد، انگار همه چیز یکدفعه قطع شده.» او بعد از مکثی اضافه کرد درآمدش به جایی رسیده که حتی خرجهای معمولیاش هم دیگر با آن جور درنمیآید: «هیچ جایگزینی هم برایش نیست، چون کار من از ابتدا به اینترنت وابسته بود. حتی اگر پروژه هم باشد، بدون گوگل چطور انجامش دهم؟»
روایت دوم از یک فروشنده اکسسوری در اینستاگرام است. او بیش از آنکه ناراحت باشد، سردرگم شده. میگوید از زمان قطعی اینترنت دیماه، هزار تومان هم درآمد نداشته و بالاجبار دنبال همخانه میگردد: «قبلا هر بار آنلاین میشدم، حداقل چند تا سفارش داشتم اما الان انگار مغازهام را بستم و کلیدش هم گم شده. حتی مشتریهای قدیمی هم دیگر نیستند. تمام زندگیام در همان چند روز اول قطعی اتصال فروپاشید.»
روایت سوم از یک دانشجوی کارشناسی ارشد است. پایاننامه این دانشجو دقیقا از همان نقطه که باید منابع خارجی را اضافه میکرد، وقفه خورده. حالا یا باید سراغ منابع قدیمی کتابخانهای را بگیرد که در جهان دیجیتال امروز بیشتر شبیه شوخی است یا دست نگه دارد تا شاید در روزها یا ماههای آینده تغییری رخ دهد: «همه چیزم اینجا گیر کرده. نه مقالهای برای ارجاع پیدا میشود و نه دیتابیسها باز میشوند. کاری هم از دانشگاه ساخته نیست. من ماندهام و مدرکی که شاید حالا حالاها نگیرم.»
روایت چهارم از یک برنامهنویس است که او هم برای چند شرکت خارجی کار میکرد. میگوید پروژهها نیمهکاره مانده و بعضی کارفرماها هم دیگر جواب نمیدهند. یعنی نه کار قبلی را میخواهند و نه دیگر پروژه جدید پیدا میشود. جملهاش را اینطور تمام میکند: «ما تیم داریم، حتی انگیزه هم هست ولی ابزار کاری وجود ندارد. مثل این است که وسط کار برق را قطع کنند و تا ماهها بعد بگویند لامپ را بدون برق روشن کن!»
روایت پنجم از یک مدرس آنلاین زبان آلمانی است که همیشه کلاسهایش پر بود و از شهرهای مختلف شاگرد داشت. حالا اما از یک ساعتونیم، فقط 20 دقیقه (در حالت خوشبینانه) آموزش مفید دارد: «نه زبانآموزها همزمان آنلاین میشوند، نه پلتفرمها بالا میآیند. یا من درحال عذرخواهی هستم یا آنها. بدتر از کاهش درآمد، همین حس غیرقابل پیشبینی بودن همهچیز است.»
روایت ششم از یک راننده تاکسی اینترنتی است که اختلال GPS عملا کاسبیاش را مختل کرده. او از مسیریابیهای اشتباه و حتی گاها مبدا و مقصدهای نادرست گله میکند: «بارها شده به مبدا رسیدم و دوباره که اپلیکیشن را باز کردم، یک طرف دیگر تهران بودم؛ یا آنقدر مسیر را اشتباه رفتم که سفر لغو شده.»
روایت هفتم از یک بلاگر اینستاگرامی است که تمام خرج زندگیاش از فضای مجازی درمیآمد و حالا اگر فیلترشکن هم بخرد و بهترین محتوا را تولید کند، هیچکس آن را نمیبیند: «حتی برخی یوتیوبرهای ایرانی هم که خارج از کشور زندگی میکردند، درآمدشان افت شدیدی داشته. وقتی از داخل کشور کسی یویتیوب را باز نکند، از کجا پول دربیاورند؟»
روایت هشتم مربوط به یک مدیر فنی است در شرکت نرمافزاری کوچکی کار میکرد. میگوید: «کار ما به طور کامل به سرورهای خارجی و ابزارهای آنلاین وابسته است و بدون اینترنت، پروژهها متوقف میشوند.»
روایت نهم را هم دختر جوانی تعریف میکند که کارهای مرتبط با ناخن و زیبایی انجام میداد: «چون همیشه میخواستم شغل خودم را داشته باشم، از همان ابتدا نمونه کارهایم را در اینستاگرام میگذاشتم و از همانجا مشتری پیدا میشد. حالا آواره آرایشگاههای مختلف شدهام اما در این اوضاع و احوال چه کسی به من کار خواهد داد؟»
روایت دهم از یک خبرنگار است که میگوید: «خبر وجود دارد، سوژه هم هست، حتی عکس و ویدئو هم دارد اما رساندن همین محتوا به مخاطب سختترین بخش کار شده: همین که بخواهم یکی از این فیلمها را در اپلیکیشنهای داخلی آپلود کنم، نصف زمان کاریام رفته و عملا خروجی قابل توجهی ندارم.»
اگر تمام این دادهها و روایتها را کنار هم قرار دهیم، تصویر بهدستآمده فراتر از یک بحران فنی خواهد بود؛ اینجا ما با توقف همزمان چندین بخش از زندگی روبهرو هستیم: کار، آموزش، ارتباط و درآمد.