ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۹۷۲

جلال ساداتیان در گفتگو با فرارو مطرح کرد:

مهمترین چالش مذاکرات ایران و آمریکا

مهمترین چالش مذاکرات ایران و آمریکا

ملاحظه داخلی، یکی از مهم‌ترین عوامل محدودکننده در پیشبرد مذاکرات است. هیچ‌یک از طرفین نمی‌خواهند توافقی را بپذیرند که در داخل کشورشان به عنوان عقب‌نشینی تعبیر شود.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- بعد از 40 روز جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل اکنون قطار تحولات بین طرفین در ایستگاه اسلام آباد توقف کرده است، اما مشخص نیست جنگ نیز در همین ایستگاه پایان پیدا خواهد کرد یا با شکست مذاکرات اسلام آباد بار دیگر آتش جنگ شعله ور خواهد شد.

به گزارش فرارو، جلال ساداتیان، تحلیلگر سیاست خارجی، به بررسی شرایط مذاکرات و دشواری‌ها و چالش‌های این مذاکرات پرداخته است:

مهمترین چالش مذاکرات یافتن قلابی برای شروع است

جلال ساداتیان به فرارو گفت: «مذاکرات میان ایران و ایالات متحده آمریکا در پاکستان را باید در چارچوب یک واقعیت بنیادین در روابط بین‌الملل تحلیل کرد. هیچ توافق پایداری بدون شکل‌گیری حداقلی از اعتماد متقابل یا دست‌کم تعریف یک «نقطه شروع قابل اتکا» شکل نمی‌گیرد. آنچه امروز به عنوان اصلی‌ترین دشواری این مذاکرات مطرح می‌شود، در واقع همان بدیهی‌ترین چالش در هر فرآیند دیپلماتیک است؛ یعنی یافتن یک قلاب اولیه که بتواند دو طرف را به ادامه مسیر متعهد کند. این قلاب نه لزوما به معنای حل اختلافات، بلکه به معنای پذیرش یک چارچوب مشترک برای گفت‌وگوست. در شرایطی که سطح بی‌اعتمادی میان تهران و واشنگتن طی سال‌های گذشته به‌شدت افزایش یافته، همین گام نخست خود به یک مسأله پیچیده تبدیل شده است.»

وی افزود: «واقعیت این است که هر دو هیئت مذاکره‌کننده، فارغ از اختیاراتی که در ظاهر دارند، در نهایت در چارچوب سیاست‌های کلان تعریف‌شده از سوی مقامات عالی‌رتبه خود حرکت می‌کنند. این محدودیت ساختاری باعث می‌شود که حتی اگر اراده‌ای برای پیشبرد سریع مذاکرات وجود داشته باشد، امکان عبور از خطوط قرمز به سادگی فراهم نباشد. به بیان دیگر، مذاکره‌کنندگان بیش از آن که تصمیم‌گیر باشند، انتقال‌دهنده و تنظیم‌کننده پیام‌ها هستند. همین مسأله روند مذاکرات را کند، محتاطانه و گاه فرسایشی می‌کند. در چنین فضایی، نقش پاکستان به عنوان میزبان اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ کشوری که تلاش کرده با برگزاری نشست‌های جداگانه با هر یک از طرفین، از شدت تنش‌ها بکاهد و زمینه را برای نزدیک شدن دیدگاه‌ها فراهم کند. این نوع میانجی‌گری، اگرچه تعیین‌کننده نیست، اما می‌تواند به عنوان یک تسهیل‌گر در مراحل اولیه عمل کند.»

نقش اسرائیل و کارشکنی‌هایش را نمی‌توان نادیده گرفت

این تحلیلگر سیاست خارجی در ادامه گفت: «در سوی دیگر، ایران از پیش تلاش کرده است چارچوب مذاکرات را با اعلام شروط و مبانی مشخص، از حالت مبهم خارج کند. این رویکرد نشان‌دهنده تمایل تهران به رسمی‌سازی فرآیند گفت‌وگو و جلوگیری از تفسیرهای چندگانه است. با این حال، گنجاندن موضوعاتی مانند تحولات لبنان در دستور کار، نشان می‌دهد که ایران مذاکرات را صرفا محدود به یک پرونده خاص نمی‌بیند، بلکه آن را در قالب یک بسته گسترده‌تر از مسائل منطقه‌ای تعریف می‌کند. همین مسأله، پیچیدگی مذاکرات را افزایش می‌دهد، زیرا طرف مقابل ممکن است تمایلی به ورود همزمان به همه این حوزه‌ها نداشته باشد.»

وی افزود: «در این میان، نقش اسرائیل را نمی‌توان نادیده گرفت. تحولات میدانی، به‌ویژه حملات صورت‌گرفته پس از اعلام آتش‌بس در لبنان، این پیام را منتقل می‌کند که همه بازیگران منطقه‌ای لزوما با روند دیپلماتیک همراه نیستند. حتی اگر ادعای آمریکایی‌ها مبنی بر تلاش برای مهار رفتار اسرائیل را بپذیریم، واقعیت صحنه نشان می‌دهد که شکاف‌هایی در این زمینه وجود دارد. این وضعیت، نه‌تنها بر فضای روانی مذاکرات تأثیر می‌گذارد، بلکه می‌تواند به عنوان عاملی برای تضعیف اعتماد اولیه نیز عمل کند. در واقع، وقتی یکی از طرفین احساس کند که طرف مقابل قادر به کنترل متحدان خود نیست، طبیعی است که نسبت به تعهدات احتمالی او نیز با تردید بیشتری نگاه کند.»

طرفین مذاکره به دنبال تعیین زمین بازی به نفع خود

این کارشناس سیاست خارجی در خصوص ترکیب هیئت ایرانی حاضر در مذاکرات گفت: «در چنین شرایطی، انتخاب محمدباقر قالیباف به عنوان مقام ارشد مذاکره‌کننده، حامل یک پیام سیاسی مهم است. این انتخاب را می‌توان نشانه‌ای از جدیت بیشتر در پیگیری مذاکرات و تمایل به رسیدن به یک نتیجه ملموس تلقی کرد. حضور فردی با وزن سیاسی بالا در رأس هیئت مذاکره‌کننده، معمولا به این معناست که تصمیم‌گیری‌ها قرار است در سطحی بالاتر و با سرعت بیشتری انجام شود. این امر می‌تواند به طرف مقابل نیز این سیگنال را بدهد که تهران این بار به دنبال یک توافق صرفا تاکتیکی نیست، بلکه به نتیجه‌ای راهبردی فکر می‌کند. با این حال، حتی در صورت وجود چنین نشانه‌هایی، نباید در دام خوش‌بینی افراطی افتاد. تجربه مذاکرات پیشین میان ایران و ایالات متحده آمریکا نشان داده است که مسیر توافق، همواره با فراز و نشیب‌های متعدد همراه بوده است. حضور هیئت‌های اقتصادی در کنار تیم‌های سیاسی، اگرچه می‌تواند نشان‌دهنده توجه به پیامدهای عملی توافق باشد، اما به‌تنهایی تضمینی برای موفقیت نیست. اقتصاد، در اینجا بیشتر به عنوان انگیزه‌ای برای پیشبرد مذاکرات عمل می‌کند تا یک عامل تعیین‌کننده.»

وی افزود: «یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد بحث، بدون تردید مسأله غنی‌سازی است؛ موضوعی که در سال‌های گذشته به محور اصلی اختلافات تبدیل شده است. اما نکته کلیدی در آغاز مذاکرات، نه خود این موضوع، بلکه تعیین این است که اساسا چه گزینه‌هایی قرار است روی میز قرار بگیرد. این مرحله، به نوعی تعیین‌کننده مسیر کل مذاکرات است. اگر طرفین بتوانند بر سر چارچوب بحث و گزینه‌های قابل بررسی به توافق برسند، می‌توان انتظار داشت که گفت‌وگوها وارد فاز جدی‌تری شود و حتی چند روز ادامه پیدا کند. در غیر این صورت، مذاکرات ممکن است در همان مراحل ابتدایی با بن‌بست مواجه شود. از منظر تحلیلی، آنچه امروز در پاکستان در حال رخ دادن است، بیش از آنکه یک مذاکره نهایی باشد، تلاشی برای تعریف زمین بازی است. هر دو طرف در تلاش‌اند تا قواعد بازی را به گونه‌ای تنظیم کنند که بیشترین منافع را برایشان به همراه داشته باشد و در عین حال، کمترین هزینه سیاسی را در داخل متحمل شوند. این ملاحظه داخلی، یکی از مهم‌ترین عوامل محدودکننده در پیشبرد مذاکرات است. هیچ‌یک از طرفین نمی‌خواهند توافقی را بپذیرند که در داخل کشورشان به عنوان عقب‌نشینی تعبیر شود.»

تبلیغات
خبرنگار : رویا پاک سرشت
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات