ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۳۲۵۵

چرا ترامپ از جنگ به دیپلماسی روی آورد؟

چرا ترامپ از جنگ به دیپلماسی روی آورد؟

گزارش روند جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران را به‌عنوان درگیری‌ای فراتر از مهار و در مسیر تغییر راهبردی ایران توصیف می‌کند. این جنگ با بن‌بست اهداف اسرائیل، تغییر موازنه به سود ایران، و افزایش توان موشکی و دفاعی همراه بوده است. هم‌زمان، اختلافات واشنگتن و تل‌آویو، چرخش آمریکا به سمت مذاکره، و بحث درباره تنگه هرمز و محاصره دریایی، بحران را پیچیده‌تر کرده است. پیامدها جهانی بوده و بازار انرژی و نظم تجارت بین‌الملل را تحت تأثیر قرار داده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- ابراهیم نوار، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، روند جنگ میان اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران از اواخر فوریه، به‌عنوان نمونه‌ای از مداخله‌ای پرریسک و دارای پیامدهای گسترده در روابط منطقه‌ای و بین‌المللی توصیف می‌شود. بر اساس این دیدگاه، این درگیری به‌تدریج از یک عملیات محدود فراتر رفته و به هدفی مستقل تبدیل شده است؛ هدفی که تداوم آن خود به بخشی از منطق سیاسی و نظامی طرف‌های درگیر تبدیل شده است.

جنگ در چند جبهه؛ بن‌بست دکترین امنیتی اسرائیل

در همین چارچوب، گفتمان سیاسی پیرامون جنگ نیز دستخوش تغییر شده و به‌گونه‌ای بازسازی شده که بتواند استمرار آن را توجیه کند. این تحول گفتمانی نشان می‌دهد که هدف اصلی این جنگ نه صرفاً مهار، بلکه تضعیف ساختاری و در نهایت تغییر بنیادین در موقعیت راهبردی ایران بوده است. بر اساس این برداشت، تمرکز اصلی این راهبرد بر توانمندی هسته ای، برنامه موشکی و حمایت ایران از گروه های مقاومت در منطقه بوده است.

در سخنرانی ابتدای هفته، بنیامین نتانیاهو بار دیگر بر اهداف راهبردی اعلامی خود تأکید کرد و در پیامی خطاب به مردم اسرائیل و افکار عمومی جهانی، نقشه‌ای را ارائه داد که در آن پنج محور منطقه‌ای با رنگ قرمز مشخص شده بودند: ایران، عراق، سوریه، لبنان و یمن. این سخنرانی به‌عنوان نشانه‌ای از تداوم دکترین «جنگ در هفت جبهه» تفسیر شده است؛ دکترینی که از نگاه این تحلیل‌ها، با وجود حجم گسترده تخریب‌ها در غزه، کرانه باختری و سایر جبهه‌های درگیری، هنوز به تحقق کامل اهداف راهبردی خود منجر نشده و در نتیجه با نوعی بن‌بست عملی مواجه است. در همین چارچوب، بحث درباره توصیف بنیامین نتانیاهو از اسرائیل به‌عنوان یک «ابرقدرت جهانی» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. این گزاره صرفاً یک شعار سیاسی تلقی نمی‌شود و موضوعی است که می‌تواند در سطح سیاست‌گذاری امنیتی مورد توجه و ارزیابی دقیق قرار گیرد.

در مرحله نخست این جنگ، ساختار سیاسی در ایران فرو نپاشید و برخلاف برخی پیش‌بینی‌ها، جامعه ایرانی نیز در واکنش به فراخوان‌های مکرر چهره‌هایی مانند بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ برای تغییر سیاسی، وارد یک خیزش سراسری نشد. نتانیاهو بعدها در اظهاراتی تلویحی مدعی شد که مسیر را برای وقوع یک تحول داخلی هموار کرده است، اما این انتظار در عمل محقق نشد. در همین چارچوب، برخی انتصابات و جابه‌جایی‌های امنیتی در ساختار اسرائیل نیز به‌عنوان نشانه‌ای از تداوم رویکرد فشار حداکثری و پیگیری گزینه تغییر نظام در ایران تفسیر شده است از جمله می توان به تغییرات مرتبط با نهادهای اطلاعاتی مانند موساد اشاره کرد.

در همین راستا، مئیر بن شبات نیز در مقاله‌ای نسبت به شکاف میان اهداف اعلام‌شده و ابزارهای واقعی تحقق آن هشدار داده و بر ضرورت فراهم‌سازی پیش‌نیازهای اجرایی چنین راهبردی تأکید کرده است. از منظر نتایج میدانی، این جنگ تاکنون به تحقق کامل اهداف اعلام‌شده از سوی اسرائیل و ایالات متحده منجر نشده است. علاوه بر این، برخی گزارش‌ها به بهبود نسبی توانمندی‌های دفاع هوایی و افزایش دقت و برد حملات موشکی ایران علیه اهداف اسرائیلی اشاره دارند؛ تحولاتی که موازنه قدرت را به نفع ایران و به ضرر ایالات متحده و اسرائیل تغییر داد.

سردرگمی راهبردی در سایه تغییر اهداف نظامی آمریکا

کشف اهمیت تنگه هرمز به‌عنوان یک دارایی راهبردی قابل استفاده در شرایط جنگی، نقطه عطفی در محاسبات ایران و ایالات متحده ایجاد کرده است.  در همین روند، رویکرد دونالد ترامپ نیز دچار تغییر در لحن و اولویت‌ها شده و تمرکز او از اهداف کلی‌تر اولیه به سمت هدف مشخص‌تری مانند «باز کردن تنگه هرمز» سوق یافته است. از منظر عملیاتی، این جابه‌جایی در اهداف، نوعی سردرگمی یا ناهماهنگی راهبردی را در سطح تصمیم‌گیری نشان می‌دهد. همچنین، پذیرش آتش‌بس موقت و تمایل به ورود به مسیر مذاکره از سوی واشنگتن، در این تحلیل به‌عنوان نشانه‌ای از تردید در امکان تحقق هدف نظامی بازگشایی کامل تنگه تفسیر می‌شود.

در سطح سیاسی، نشانه‌هایی از فاصله‌گیری میان رویکرد ایالات متحده و مواضع اسرائیل نیز مشاهده شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که ترامپ بدون هماهنگی کامل با بنیامین نتانیاهو خواستار توقف موقت درگیری‌ها شده؛ اقدامی که در محافل سیاسی اسرائیل با نارضایتی همراه بوده است، هرچند این انتقادات به‌صورت رسمی و علنی مدیریت شده‌اند. در همین حال، رسانه‌های اسرائیلی و برخی رسانه‌های همسو در ایالات متحده فضای انتقادی گسترده‌تری نسبت به آتش‌بس و روند مذاکرات ایجاد کرده‌اند. با این وجود، موضع رسمی نتانیاهو همچنان بر ادامه جنگ استوار مانده و او تأکید کرده است که این درگیری با ایران پایان نیافته، حتی در شرایطی که واشنگتن به سمت مدیریت سیاسی‌تر بحران و مذاکره حرکت کرده است.

تغییر مسیر از جنگ به مذاکره، به‌عنوان نشانه‌ای از یک چرخش مهم در راهبرد ایالات متحده در قبال ایران توصیف می‌شود. بر این اساس، هیئتی به رهبری جی.دی،ونس به پاکستان اعزام شد تا با هیئتی عالی‌رتبه از ایران به ریاست محمد باقر قالیباف وارد گفت‌وگو شود؛ فردی که در این مقطع به‌عنوان یکی از چهره‌های پرنفوذ ساختار سیاسی ایران معرفی می‌شود.

گفته می‌شود مذاکرات ۲۱ ساعته در اسلام‌آباد بدون دستور کار از پیش تعیین‌شده آغاز شد و تنها چارچوب اولیه آن بر پایه نکات پیشنهادی ایران شکل گرفته بود؛ نکاتی که پیش‌تر از سوی دونالد ترامپ به‌عنوان مبنای قابل بررسی برای ادامه روند تلقی شده بودند. این گفت‌وگوها شامل تبادل اسناد و بحث درباره مجموعه‌ای از موضوعات کلیدی از جمله بازگشایی تنگه هرمز برای کشتیرانی، برنامه هسته‌ای و موشکی ایران، دارایی‌های مسدودشده، تحریم‌ها و همچنین امنیت منطقه‌ای در خلیج فارس بود.

در این چارچوب، به برخی نظریه‌های کلاسیک روابط بین‌الملل نیز استناد می‌شود؛ از جمله دیدگاه‌های هانس جی مورگنتا و هنری کسینجر، که تأکید دارند مذاکرات معمولاً با «مواضع اولیه» آغاز می‌شوند و این مواضع لزوماً بیانگر نتیجه نهایی نیستند.  در این تحلیل، موفقیت یا شکست مذاکرات نیز امری لحظه‌ای تلقی نمی‌شود، بلکه تابعی از میزان انعطاف‌پذیری طرفین و توانایی آن‌ها در مدیریت تدریجی اختلافات است. در همین راستا، برخی برداشت‌ها درباره امکان دستیابی سریع به نتیجه، به‌عنوان ساده‌سازی بیش از حد فرآیند دیپلماتیک ارزیابی می‌شود.

ریسک‌های پنهان محاصره؛ فراتر از تقابل واشنگتن و تهران

این پرسش همچنان پابرجاست که آیا محاصره دریایی اعلام‌شده از سوی ایالات متحده می‌تواند به اهداف راهبردی خود دست یابد یا نه. در این تحلیل، هیچ تضمین روشنی برای موفقیت چنین سیاستی وجود ندارد و دامنه پیامدهای آن بسیار فراتر از چارچوب دوجانبه واشنگتن و ایران ارزیابی می‌شود. در واقع، ریسک اصلی این است که چنین محاصره‌ای نه‌تنها ایران، بلکه طیف وسیعی از کشورهایی را که در زنجیره تجارت دریایی انرژی و کالا با ایران درگیر هستند، تحت تأثیر قرار دهد.

به‌عنوان نمونه، چین تأکید کرده است که اختلال در مسیرهای دریایی با اصول آزادی تجارت جهانی و منافع اقتصادی بین‌المللی در تضاد است و نسبت به تبعات گسترده آن هشدار داده است. هم‌زمان، گزارش‌هایی نیز از عدم تمایل برخی اعضای ناتو برای مشارکت در این نوع اقدامات منتشر شده است؛ مسئله‌ای که می‌تواند شکاف‌هایی در هماهنگی میان ایالات متحده و برخی متحدانش ایجاد کند و هزینه‌های سیاسی این سیاست را افزایش دهد.

در چنین شرایطی، این دیدگاه مطرح می‌شود که درک واشنگتن از هزینه‌های احتمالی تقابل مستقیم با ایران ممکن است ناقص یا دست‌کم کمتر از واقعیت‌های میدانی باشد. در مقابل، متحدان آمریکا نیز در صورت تشدید بحران، ممکن است با پیامدهایی روبه‌رو شوند که ابزار کافی برای مدیریت مستقل آن را در اختیار ندارند؛ موضوعی که می‌تواند بار اصلی تبعات جنگ یا محاصره را به‌صورت نامتوازن میان بازیگران مختلف توزیع کند.

تبلیغات
نویسنده : ابراهیم نوار
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات