ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۳۲۵۸

محمدعلی بهمنی؛ مردی که زنده بود تا به غزل فکر کند!

محمدعلی بهمنی؛ مردی که زنده بود تا به غزل فکر کند!

محمدعلی بهمنی را به غزل‌هایش می‌شناسیم و با ترانه‌هایش خاطره داریم. می‌گفت «جسمش همه غزل است و روحش همه نیمایی».

محمدعلی بهمنی زاده ۲۷ فروردین ۱۳۲۱، در روایت تولد خود اینگونه گفته بود: «در فروردین سال ۱۳۲۱، در سفری که خانواده‌ام به دزفول داشتند، به‌دنیا آمدم؛ دو ماه به زمان تولدم فرصت باقی بود، اما برادرم در دزفول بیمار می‌شود، خانواده هم از این فرصت استفاده می‌کنند تا به عیادتش بروند. این است که در قطار متولد شدم و در شناسنامه‌ام درج شد «متولد اندیمشک»، چون دایی من در ثبت احوال آن منطقه بود، شناسنامه‌ام را همان زمان می‌گیرد. البته زیاد آنجا نبودم، همان زمان ۱۰ روز یا یک ماه را در آنجا سپری کردیم، در اصل تهرانی هستیم، پدرم برای ده ونک و مادرم برای اوین است. با این حال، به شکل‌های مختلف در جاهای زیادی مثل تهران، شهرری، کرج و ... زیسته‌ام و از سال ۱۳۵۳ به بندرعباس رفته‌ام.»

به گزارش ایسنا، بهمنی در فضای شعر بزرگ شده بود و خانواده‌اش از شعر دور نبودند. در هشت‌سالگی با فریدون مشیری آشنا شد که می‌گوید او تشخیص داد که «من می‌توانم شعر بگویم». اولین شعرش را خیلی کوچک بود که سرود و در مجله‌ «روشنفکر» منتشر شد. این شاعر درباره اولین شعر خود گفته بود: «اولین شعرم را برای مادر گفتم. اولین ترانه خود را در ۱۳ سالگی سرودم. من این شعری را که برای مادر سرودم آنقدر به دنبال واژه‌ها می‌گشتم که این واژه‌ها شایستگی مادرم را داشته باشند. من این شعر را در هشت‌سالگی گفتم ولی اگر ۷۰ سال هم داشتم باز هم آن را می‌گفتم.»

اولین مجموعه‌ شعرش با عنوان «باغ لال» در سال ۱۳۵۰ منتشر شد و یک سال بعد هم مجموعه «در بی‌وزنی» را منتشر کرد. سپس در سال ۱۳۵۵ مجموعه‌ شعر «عامیانه‌ها» از او به چاپ رسید و البته در فاصله انتشار این دو مجموعه شعر ، مجموعه‌هایی را برای کودکان به نام‌های «گیسو»، «کلاه» و «کفتر» منتشر کرد. سال ۱۳۶۹ نیز مجموعه‌ «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» و سپس مجموعه‌های «شاعر شنیدنی است»، «این واژه خانه‌های نسوزی دارد» و «چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی‌شود» از محمدعلی بهمنی منتشر شد.

بهمنی گفته بود «الفبای شعر را از فریدون مشیری عزیزم آموختم و بعد از مشیری، از تمام ظرفیت‌های شعری، به‌ویژه نیما، بهره برده‌ام که می‌توان گفت پس از نیما، همه‌ شاعران به نوعی مدیون او هستند.»

این شاعر غزل‌سرا درباره‌ علاقه و رویکردش به سرودن غزل اظهار کرده بود: «غزل را همیشه مانند پهلوانی می‌دیده‌ام که همواره به من افتخار این را می‌دهد که با او کشتی بگیرم. این مهم نیست که‌ من‌ حریف این پهلوان نمی‌شوم؛ مهم این است‌ که این پهلوان قدر به من اجازه می‌دهد با او کشتی بگیرم. غزل این انرژی را به من می‌دهد و هنوز هم همان وضعیت و فرصت را در وجود خودم برای غزل گفتن حس می‌کنم.»

 او اینکه غزل را «قالب» بخوانند، تهمت به این نوع شعر خوانده بود که قدمتی به درازای چند قرن دارد و گفته بود: «برای هیچ هنری نمی‌توان از واژه «قالب» استفاده کرد؛ چراکه هنر، قالب‌پذیر و حدودپذیر نیست. وقتی از عبارت «قالبِ غزل» استفاده می‌کنیم، انگار به خود قبولانده‌ایم که می‌توان در یک قالب تحمیل‌شده شعر گفت. درحالی‌که از گذشته‌های دور در آثار کسانی چون مولانا و حافظ به هیچ وجه حدود و قالب را درک و احساس نمی‌کنیم. باید به جای «قالبِ غزل» بگوییم «شکلِ غزل» و این موضوع را به همه کسانی که با هنر زندگی می‌کنند، اطلاع دهیم.»

خالق ترانه‌های ماندگار

محمدعلی بهمنی علاوه بر غزل، ترانه‌های ماندگار خلق کرد و توانست نام خود را در ذهن بسیاری از علاقه‌مندان موسیقی و ادبیات تثبیت کند، ترانه‌هایی که بسیاری از ما از دوران جوانی آن‌ها را زمزمه کرده‌ایم.  ترانه‌هایی مانند «بهار بهار صدا همون صدا بود/ صدای شاخه‌ها و ریشه‌ها بود/ بهار بهار چه اسم آشنایی!/صدات میاد اما خودت کجایی؟»  با صدا و آهنگسازی تورج شعبانخانی که بعد از انقلاب ناصر عبداللهی  آن را بازخوانی کرد.

از دیگر ترانه‌های مطرح بهمنی در زمان پیش از انقلاب، قطعه‌ «رودخونه‌ها»  است، آهنگساز آن صادق نوجوکی و تنظیم آن به عهده ناصر چشم‌آذر بوده است. محمدعلی بهمنی در گفت‌وگویی درباره سرودن این قطعه گفته بود: «ماجرا از این قرار است که در رودخانه‌ای در یکی از روستاهای بندرعباس، تابلویی قرار داشته که بازگوکننده داستان غرق‌شدن یک عاشق و معشوق بوده است. گویا امواج رودخانه ابتدا یکی از آنها را پایین کشیده و سپس دیگری برای کمک به او رفته و در نهایت هر دو جان می‌بازند. این ماجرا دستمایه برای خلق ترانه «رودخونه‌ها» شد.»

یکی دیگر از معروف‌ترین ترانه‌های او، «مثل روزای بارونی» با صدای ناصر عبداللهی بود: «یه روز دلم گرفته بود، مثل روزای بارونی/ از اون هواها که خودت حال‌وهواشو می‌دونی/ اگه بشه با واژه‌ها حالمو تعریف بکنم/ تو هم من و شعر منو با همه‌ حست می‌خونی». از دیگر همکاری‌های او با عبداللهی ترانه «هوای حوا» بود. «دل من یه روز به دریا زد و رفت/پشت پا به رسم دنیا زد و رفت/ پاشنه کفش فرار و ور کشید/ آستین همتو بالا زد و رفت».

 غزل‌ «خرچنگ‌های مردابی»  با مطلع «در این زمانه بی‌هیاهوی لال‌پرست/خوشا به‌ حال کلاغان قیل‌وقال‌پرست» از قطعه‌های بسیار معروف بهمنی است که با صدای حبیب آن را شنیده‌ایم. همچنین غزل‌های دیگری از او با عنوان «نامهربونی»  و «ماه من» با صدای عبداللهی از قطعه‌های معروف موسیقی هستند: «در دیگران می‌جویی‌ام، اما بدان ای دوست/ این‌سان نمی‌یابی ز من، حتی نشان ای دوست» و «از خانه بیرون می‌روم اما کجا امشب؟/شاید تو می‌خواهی مرا در کوچه‌ها امشب». قطعه «چه آتش‌ها» با آهنگسازی علی قمصری و با صدای همایون شجریان هم از قطعه‌های معروف است. «تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب/ بدین‌سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هر شب».

او همیشه نسبت به وضعیت ترانه انتقاد داشت و معتقد بود «بیشتر کارهایی که اینک خوانده و اجرا می‌شود، در تعریف ترانه نمی‌گنجد» و «ترانه‌سرایی بسیاری نوعی کاسبی شده است». می‌گفت: «ترانه‌های بی‌مایه دارند صافی خلوت مردم را خراب می‌کنند و کسانی از این‌جا و آن‌جا مزخرفات خود را به گوش تو می‌رسانند و خود را به تو تحمیل می‌کنند و تو هم راهی ‌نداری.»  

محمدعلی بهمنی در عرصه‌ مدیریت هم وارد شد. او پس از درگذشت مشفق کاشانی در اسفند ماه ۱۳۹۳ رئیس شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد و در شهریور ماه ۱۳۹۷ از این سمت کناره‌گیری کرد.

نهم شهریورماه ۱۴۰۳ محمدعلی بهمنی بعد از سکته مغزی و بستری شدن چندباره در بیمارستان، رخت از دنیا بربست.

ارسال نظرات
خط داغ