آیا محاصره دریایی آمریکا قابل اجرا خواهد بود؟
گزارش از تشدید بحران میان آمریکا، ایران و اسرائیل همزمان با اجرای محاصره دریایی و جهش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار خبر میدهد. تنگه هرمز در مرکز تنشهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک قرار گرفته و بازارهای جهانی در بیثباتی هستند. اختلاف بر سر برنامه هستهای ایران همچنان حلنشده باقی مانده و مذاکرات با وجود میانجیگریها در وضعیت شکننده است. تحلیلها از احتمال درگیری، شکست دیپلماسی و اثرات پرهزینه محاصره بر اقتصاد جهانی و زنجیره انرژی حکایت دارند.
فرارو– استیو هندریکس، رئیس دفتر واشنگتن پست در لندن
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه واشنگتن پست، همزمان با آغاز اجرای محاصره دریایی ایالات متحده از روز دوشنبه، شاهد جهش دوباره بهای نفت به بیش از ۱۰۰ دلار برای هر بشکه بودیم. اکنون، نهتنها دو طرف اصلی بحران، بلکه پایتختهای نگران در سراسر جهان نیز با انبوهی از پرسشهای بیپاسخ روبهرو هستند؛ پرسشهایی که هر یک میتواند مسیر تحولات پیشرو را بهطور بنیادین تغییر دهد. آیا با فرارسیدن ۲۲ آوریل و پایان آتشبس، بار دیگر آسمان منطقه شاهد ازسرگیری بمبارانها خواهد بود؟ دامنه و ماهیت عملیات نیروی دریایی آمریکا در تنگه هرمز دقیقاً چگونه تعریف خواهد شد؟ و مهمتر از همه، آیا هنوز میتوان مسیر قابل تصوری برای دستیابی به توافقی درباره برنامه هستهای ایران یافت؟
نفت در آستانه شوک جدید؛ تنگه هرمز دوباره در مرکز تنش
بازارهای مالی همچنان از هرگونه احساس اطمینان فاصله دارند. بهای معاملات آتی نفت با جهشی محسوس از مرز ۱۰۳ دلار در هر بشکه عبور کرد؛ افزایشی که واکنشی مستقیم به اظهارات دونالد ترامپ درباره مسدودسازی عبور کشتیهای جنگی آمریکا از تنگه هرمز بود. با این حال، دامنه واقعی این اقدام و میزان سختگیری نیروی دریایی آمریکا در اعمال کنترل بر این گذرگاه راهبردی، همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
دونالد ترامپ روز یکشنبه در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال از اعمال تحریمی فراگیر علیه «تمامی کشتیهایی که قصد ورود یا خروج از تنگه هرمز را دارند» خبر داد. اما در مقابل، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) تصویری محدودتر از این طرح ارائه داد. این نهاد نظامی اعلام کرد که از ساعت ۱۰ صبح دوشنبه به وقت شرق آمریکا اجرای طرحی را آغاز خواهد کرد که بر اساس آن، تمامی ترددها به بنادر ایران و از این بنادر متوقف میشود.
مقامات پاکستانی تأکید دارند که حتی پس از خروج ناگهانی هیئت دیپلماتیک دو کشور از اسلامآباد در روز یکشنبه، روند گفتگوها متوقف نخواهد شد. به گفته میانجیگران، پیش از فروپاشی مذاکرات، در جریان ۲۱ ساعت گفتوگوهای فشرده به رهبری جی دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا و محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، در بسیاری از محورهای کلیدی پیشرفتهایی حاصل شده بود. در همین حال، ملیحه لودهی، از چهرههای برجسته دیپلماسی پاکستان تأکید کرد: «من فکر نمیکنم کانالهای ارتباطی پشتپرده متوقف شود. بهنظر من این روند ادامه پیدا خواهد کرد و به من گفته شده که این مسیر قطع نخواهد شد.» با این حال، آنچه در هالهای از ابهام باقی مانده، سرنوشت همین کانالهای غیررسمی در شرایطی است که رهبران واشنگتن و تهران بار دیگر با سرعت به مواضع حداکثری خود بازگشتهاند.
اسرائیل در آمادهباش؛ سناریوهای بازگشت جنگ روی میز تلآویو
روز یکشنبه، دونالد ترامپ در گفتوگو با خبرنگاران، با لحنی قاطع اعلام کرد: «فکر میکنم ایران در وضعیت بسیار بدی قرار دارد؛ کاملاً ناامید شده است. ایران هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت. برای من مهم نیست که به مذاکرات بازگردند یا نه اگر هم برنگردند، مسئلهای نیست.» در سوی دیگر این تقابل، اما نشانهای از عقبنشینی یا احساس بنبست دیده نمیشود. فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، عملیات دریایی ایالات متحده را «دزدی دریایی» توصیف کرده و در واکنشی تند، تهدید کردهاند که بنادر خلیج فارس را هدف قرار خواهند داد.
رهبران اسرائیل که در ظاهر از آتشبس و روند مذاکراتی مورد حمایت دونالد ترامپ پشتیبانی کرده بودند، بنا بر گزارشها در محافل خصوصی نسبت به آن ابراز تردید و نارضایتی داشتهاند، اکنون به سرعت از شکست گفتوگوها برای تشدید موضع نظامی خود استفاده میکنند.
در همین چارچوب، ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، به نیروهای نظامی دستور داده است تا در وضعیت آمادهباش قرار گیرند و برای احتمال ازسرگیری درگیریها در جبهه ایران آماده شوند. همزمان بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، روز یکشنبه در تلآویو با مقامهای امنیتی درباره سناریوهای احتمالی از سرگیری جنگ در ایران رایزنی کرده است؛ موضوعی که به گفته یک منبع آگاه در چارچوب بررسی «تحولات پیشِرو» صورت گرفته است. این منبع تأکید کرده است: «اسرائیل باید برای هر سناریویی آماده باشد.»
ملیحه لودهی، اعلام کرده است که دیپلماتهای پاکستانی از همان ابتدا نسبت به این نگرانی جدی داشته اند که محاصره دریایی بتواند آتشبس شکننده موجود را بهطور کامل از هم بپاشد. به گفته او، هرچند دونالد ترامپ ممکن است از اعمال این محاصره بهعنوان ابزاری برای کشاندن ایران به میز مذاکره استفاده کرده باشد، اما در عمل چنین اقدامی میتواند پیامدهای معکوس و بسیار خطرناکتری به همراه داشته باشد. لودهی در اینباره هشدار داده است: «این وضعیت، درگیری را به خطرناکترین مرحله خود سوق خواهد داد، زیرا بهطور مستقیم و نزدیک اتفاق خواهد افتاد. ایرانیها صرفاً بهخاطر محاصره به پای میز مذاکره نخواهند رفت؛ آنها پاسخ نظامی خواهند داد. خودشان هم این را گفتهاند.»
کارشناسان نظامی هشدار میدهند که محاصره دریایی برنامهریزیشده ایالات متحده، هرچند با توجه به آرایش گسترده نیروهای این کشور در اطراف خلیج فارس از نظر تئوریک در توان واشنگتن قرار دارد، اما در عمل میتواند با چالشهای عملیاتی و مخاطرات جدی مواجه شود. به گفته این تحلیلگران، محدود بودن جغرافیای تنگه هرمز، کشتیهای جنگی آمریکا را ناگزیر به حرکت در یک گذرگاه بسیار فشرده میکند؛ شرایطی که در آن تهدیدهایی مانند مینهای دریایی، موشکهای ساحلی و همچنین استفاده از پهپادهای ارزانقیمت میتواند برتری فناورانه و نظامی ایالات متحده را تا حد قابل توجهی کاهش دهد.
در همین زمینه، تحلیلگران به یک تجربه تاریخی نیز اشاره میکنند: در سال ۲۰۰۰، حمله القاعده به ناوشکن یو،اس.اس کول در آبهای نزدیک یمن، زمانی که یک قایق مملو از مواد منفجره به این شناور برخورد کرد، منجر به ایجاد شکافی حدود ۴۰ فوت در بدنه کشتی و کشته شدن ۱۷ ملوان آمریکایی شد.
منطق پشت محاصره، در عین سادگی، بر یک فرض کلیدی استوار است: قطع صادرات نفت ایران به معنای قطع جریان ارز خارجی است؛ همان منبعی که به گفته تحلیلگران، ستون اصلی بقای «اقتصاد جنگی» این کشور را تشکیل میدهد. تلاش ایران برای اعمال فشار بر این گذرگاه راهبردی، بیش از آنکه اقتصاد داخلی خود را مختل کند، به اقتصاد جهانی آسیب وارد کرده است؛ زیرا در همین دوره، نفتکشهای ایرانی همچنان توانستهاند در حجم قابل توجهی از تنگه هرمز عبور کنند.
سیدهارت کوشال، پژوهشگر ارشد حوزه قدرت دریایی در اندیشکده نظامی موسسه خدمات رسانی متحد سلطنتی، در اینباره توضیح داده است که یکی از فرضیات اولیه ایالات متحده پیش از ورود به این مرحله از درگیری این بوده که ایران، با بستن تنگه هرمز، عملاً به اقتصاد خود ضربه سنگینی وارد خواهد کرد؛ چرا که بخش قابل توجهی از صادرات هیدروکربنی این کشور نیز از همین مسیر انجام میشود. او با این حال تأکید میکند که این سناریو در عمل تحقق نیافته است: «برعکس، ایران در واقع نسبت به پیش از جنگ، نفت بیشتری صادر کرده است؛ تا حدی به این دلیل که نفت ایران اکنون یکی از معدود محمولههایی است که با اطمینان نسبی از این گذرگاه عبور میکند.» به گفته این تحلیلگر، در چنین شرایطی راهبرد جدید ایالات متحده بیش از گذشته بر جلوگیری از تثبیت کنترل ایران بر این مسیر حیاتی متمرکز شده است.
محاصره یا مهار؛ دوگانه پرهزینه در راهبرد واشنگتن علیه ایران
با این حال، پیامدهای اقتصادی این راهبرد میتواند ماهیتی دوگانه و حتی متناقض داشته باشد. بر اساس برآوردها، حدود ۷ میلیون بشکه نفت خام و نزدیک به ۴ میلیون بشکه فرآوردههای پالایششده در حال حاضر در محدوده خلیج فارس در وضعیت گرفتار یا متوقفشده قرار دارند؛ وضعیتی که هرگونه مسدودسازی بیشتر جریان نفت ایران را به عاملی بالقوه برای جهش دوباره قیمتهای جهانی تبدیل میکند.
در همین حال، تنگه هرمز صرفاً یک مسیر انرژی نیست، بلکه یکی از گلوگاههای حیاتی زنجیره تأمین جهانی نیز به شمار میرود؛ گذرگاهی که علاوه بر نفت، نقش کلیدی در انتقال کالاهایی مانند آلومینیوم، هلیوم و کودهای شیمیایی ایفا میکند.
در واشنگتن، این محاصره از سوی برخی تحلیلگران بهعنوان آخرین تلاش دونالد ترامپ برای مهار نفوذ ایران بر این شاهراه دریایی ارزیابی میشود. با این حال، مواضع عمومی او در هفتههای اخیر نوسان قابل توجهی داشته است؛ از اظهاراتی مبنی بر «بیاهمیت بودن تنگه هرمز» تا تهدید به «نابودی کامل تمدن ایران» در صورت ادامه اختلال در عبور و مرور دریایی و در نهایت تصمیم به اعمال نوعی محاصره بر همین گذرگاه. در سوی مقابل، تهران هشدار داده است که به هرگونه اقدام محدودکننده پاسخ سخت خواهد داد. ستاد مرکزی نیروهای مسلح ایران در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد: «اگر بنادر ایران تهدید شوند، هیچ بندری در منطقه امن نخواهد بود.»
برخی کارشناسان بر این باورند که محاصره دریایی ایالات متحده میتواند در مقایسه با گزینههای پرهزینهتری مانند استقرار نیروهای زمینی ابزاری مؤثرتر و در عین حال کمریسکتر برای تغییر محاسبات تهران باشد؛ ابزاری که هدف آن نه اشغال مستقیم زیرساختها، بلکه ایجاد اختلال در جریان صادرات نفت و در نتیجه فشار اقتصادی بر ایران و متحدان وابسته به انرژی آن است.
دنیس راس، دیپلمات باسابقه آمریکایی، در اظهارنظری در شبکههای اجتماعی تأکید کرده است: «محاصره همواره منطقیتر از تصرف جزیره خارگ بوده است. صادرات ایران همان چیزی است که درآمدهای آن را متوقف میکند؛ در حالی که تلاش ایران برای بستن تنگه، عملاً به ضد خود تبدیل میشود. ایران ممکن است به تأسیسات نفتی خلیج فارس حمله کند، اما چنین اقدامی فشار را بیش از پیش بر خود آن کشور افزایش خواهد داد و همزمان فشار قابل توجهی بر چین وارد میکند تا بر تهران اعمال نفوذ کند.»
از توافق ۲۰۱۵ تا فشار حداکثری؛ چرخه تکراری تقابل و مذاکره
تا این لحظه، هیچیک از طرفهای درگیر نشانهای از عقبنشینی از مواضع اصلی خود بروز ندادهاند؛ بهویژه در موضوعی که همچنان هسته مرکزی بحران را تشکیل میدهد: ارزیابی متضاد درباره ماهیت برنامه هستهای ایران. تهران تأکید دارد که فعالیتهای تحقیقاتی و هستهایاش صرفاً اهداف غیرنظامی و قانونی را دنبال میکند، در حالی که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو آن را تلاشی ساختاریافته برای دستیابی به ظرفیت تسلیحاتی هستهای میدانند.
دونالد ترامپ روز یکشنبه در پیامی اعلام کرد: «جلسه خوب پیش رفت، بیشتر موارد مورد توافق قرار گرفت، اما تنها موضوعی که واقعاً اهمیت داشت یعنی مسئله هستهای حلوفصل نشد.» در سطحی گستردهتر، برخی تحلیلگران این مقطع را با دورهای مشابه در سیاست خارجی آمریکا مقایسه میکنند؛ زمانی که باراک اوباما در سال ۲۰۱۳ همراه با حسن روحانی روندی طولانی از مذاکرات را آغاز کرد که نهایتاً به توافق هستهای ۲۰۱۵ منجر شد. توافقی که بعدها در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ لغو شد. اکنون، در یک چرخش معنادار، خود ترامپ در موقعیتی قرار گرفته که ناگزیر به دنبال مهار همان پروندهای است که پیشتر از مسیر دیپلماسی خارج کرده بود؛ پروندهای که به نظر میرسد در برابر ترکیب فشارهای نظامی و تحریمهای اقتصادی نیز همچنان مقاوم باقی مانده است.
با خروج دونالد ترامپ از توافق هستهای، او عملاً در راستای دیدگاه بنیامین نتانیاهو قرار گرفت؛ دیدگاهی که بر این فرض استوار بود که توافق پیشین به ایران اجازه میدهد بهصورت پنهانی به سمت دستیابی به ظرفیت تسلیحات هستهای حرکت کند. در پی این تصمیم، دولت ترامپ سیاست موسوم به «فشار حداکثری» را در پیش گرفت؛ مجموعهای از تحریمهای شدید اقتصادی با هدف وادار کردن تهران به توقف کامل برنامه غنیسازی اورانیوم.
در ادامه، در سال ۲۰۲۵، ایالات متحده و اسرائیل اقدام به انجام عملیاتهای نظامی کردند که به گفته منابع مختلف، به تأسیسات هستهای عمیقاً مدفون ایران آسیب جدی وارد کرده است. حامیان مسیر دیپلماتیک استدلال میکنند که چنین حملاتی، بهجای مهار برنامه هستهای، میتواند انگیزه تهران برای حرکت به سمت تسلیحات هستهای را تقویت کرده باشد.
در مقابل، حامیان توافق ۲۰۱۵ یادآور میشوند که برنامه هستهای ایران در چارچوب آن توافق تا حد زیادی مهار شده و تحت نظارت دقیق بینالمللی قرار داشت، پیش از آنکه ترامپ از آن خارج شود و مسیر تقابل را جایگزین دیپلماسی کند.
راب مالی، از مذاکرهکنندگان ارشد توافق هستهای ۲۰۱۵ ایران، در تحلیلی صریح تأکید کرده است: «بهندرت پیش میآید که در زمان واقعی، شاهد تحقق سناریوهای متضاد تاریخی باشیم که به شما اجازه دهد روشهای مختلف برخورد با یک مسئله را مقایسه کنید؛ بهویژه مسئلهای پیچیده مانند برنامه هستهای ایران.» مالی در ادامه توضیح میدهد که هر سه مسیردیپلماسی، تحریمهای اقتصادی و گزینه نظامی در مقاطع مختلف به کار گرفته شدهاند، اما از نظر او، نتیجه این تجربه قابل تأمل است: «از میان این سه رویکرد، دشوار است استدلال کنیم که کدام موفقتر بوده است؛ اما به نظر من، تنها رویکردی که توانست اثر پایدار ایجاد کند، دیپلماسی بود.»