ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۷۶۶

مهارت دیپلماتیک مکمل تاب‌آوری ایران/ تحلیل ابوالفضل فاتح از نتایج جنگ برای ترامپ

مهارت دیپلماتیک مکمل تاب‌آوری ایران/ تحلیل ابوالفضل فاتح از نتایج جنگ برای ترامپ

امریکا با تکیه بر روش‌های قرن بیستم و مکتب نابودگری، در برابر الگوی جنگ نامتقارن، شبکه‌محور و خودبنیاد ایران، دچار فرسایش اقتدار شد. دستگاه نظامی و سیاسی امریکا، به همان اندازه که قدرت ضربه ‌زدن داشت، فاقد ظرفیت تحمل ضربه متقابل بود.

ابوالفضل فاتح در اعتماد نوشت: رسانه‌های جهان را مرور می‌کنم. جز ترامپ و نتانیاهو، کسی امریکا را پیروز این جنگ نمی‌داند. ایران قدرتی منطقه‌ای معرفی شده است که پیش‌تر برآورد دقیقی از ظرفیت‌های آن صورت نگرفته بود. تحلیل‌ها نشان می‌دهد، امریکا هم در ارزیابی توان خود و هم میزان تاب‌آوری ایران دچار خطای محاسباتی راهبردی شده است.

امریکا با تکیه بر روش‌های قرن بیستم و مکتب نابودگری، در برابر الگوی جنگ نامتقارن، شبکه‌محور و خودبنیاد ایران، دچار فرسایش اقتدار شد. دستگاه نظامی و سیاسی امریکا، به همان اندازه که قدرت ضربه ‌زدن داشت، فاقد ظرفیت تحمل ضربه متقابل بود و تا این مرحله حداقل چهار شکست را متحمل شد: شکست راهبردی (به رغم وارد آوردن لطمات، قدرت ایران را احیا کرد و کنترل بر تنگه هرمز نیز از سوی ایران تحمیل شد)، شکست هیمنه نظامی (ناتوانی از اعمال اراده خود از طریق نظامی و آسیب‌پذیری وسیع پایگاه‌های امریکایی و ضعف مفرط در حمایت از هم‌پیمانان منطقه‌ای)، شکست اخلاقی (منطق نابودگری و تهدید تمدنی که سرمایه مشروعیت آن را به غایت فرسوده کرد) و شکست سیاسی (معرفی هیات حاکمه‌ای بی‌ثبات با تصمیماتی آنی و متغیر که مورد حمایت حتی ائتلاف‌های سنتی هم پیمان با امریکا قرار نگرفت).

نمایش خیره‌کننده و اراده رزم‌آوران نشان داد که ایران از شهادت سردار سلیمانی تا «وعده‌های صادق» یک، دو و سه، مسیر تصاعدی قدرت‌سازی را طی کرده است. ضمن آنکه مشخص است رهبری شهید کشور در دفعات قبل، به‌رغم برخورداری از توانمندی مقابله، سیاست مهار تنش و اجتناب از جنگ مستقیم با امریکا را دنبال کرده است؛ تا جایی که بسیاری این خویشتنداری را به ‌خطا به‌ مثابه ضعف تفسیر کردند.

باید تا تعیین نهایی تکلیف این جنگ صبر کرد، اما تا اینجا، عملکرد پیش‌بینی نشده نیروهای نظامی ایران، می‌تواند موجب بازنگری در الگوهای تحلیل قدرت در جهان شود. پیش‌تر در سلسله یادداشت‌های «قرن سیاسی جدید» بیان شد که این جنگ، نه تنها جنگ سرنوشت ایران، بلکه جنگ سرنوشت امریکا نیز هست؛ جنگی تعیین‌کننده در بازتعریف نظم جهانی. اگر امریکا در این جنگ  پیروز شود، قرن جدید تا حد قابل توجهی در سیطره آن باقی خواهد ماند و اگر این جنگ را نبرد، هژمونی امریکا با فرسایش زنجیره‌ای و چالش‌های ساختاری جدی مواجه خواهد شد.

ائتلاف‌های پیشین جهان یک‌به‌یک در حال فروپاشی‌اند و همزمان، معماری ائتلاف‌های جدید هنوز به بلوغ نرسیده است. در این وضعیت ژله‌ای و گذار، دوره‌ای از بی‌ثباتی و تکثر بحران‌ها محتمل خواهد بود. اما در هر صورت، به نظر می‌رسد در قرن سیاسی جدید، با بازتعریف بازیگران و قواعد، ایران جدید، منطقه و شرق جدید، امریکا و غربی متفاوت، و در یک کلمه جهانی نو در حال شکل‌گیری است. جهانی که نه تنها در سطح روابط بین‌الملل و چندقطبی‌شدن، بلکه در مفهوم و مدل استقلال و توسعه، جهش یافته و عمیقا متفاوت خواهد بود و در عرصه‌های اقتصاد انرژی، فناوری و هوش مصنوعی و بهداشت و آموزش و حتی سبک زندگی، مصرف و کنترل جمعیت و تغذیه، دگرگونی‌های عمیق را تجربه خواهد کرد.

این خود نیازمند تبیین نظری و تجربی گسترده‌تری است. برای مثال، با فروکش‌کردن سلطه دلار در سال‌های آینده (چنان‌که مارکو روبیو نیز به‌نوعی به آن اشاره کرده و از بی‌اثر شدن تدریجی تحریم‌ها سخن گفته است) این پرسش مطرح می‌شود که جایگزین دلار چه ارزهایی خواهد بود و با توجه به تضعیف مدل‌های فعلی تحریم‌ها، امریکا برای حفظ هژمونی خود به چه ابزارها و راهبردهایی متوسل خواهد شد؟ همچنین این پرسش جدید مطرح است که با توجه به آسیب‌پذیری زیرساخت‌های کلان از صنایع و سدها تا دانشگاه‌ها تا چه اندازه نوسازی مبتنی بر الگوهای غیرمتمرکز و مقیاس‌های کوچک‌تر اما متعدد با آسیب‌پذیری کمتر اهمیت پیدا می‌کند؟ یا تا چه میزان انتقال ظرفیت‌های ملی از زیرساخت‌های عظیم آسیب‌پذیر به حوزه‌های نرم‌افزاری می‌تواند تضمین‌کننده توان و امنیت ملی باشد؟

تا چه اندازه می‌توان مراکز و فعالیت‌های در معرض خطر را به زیرزمین، فعالیت‌های متمرکز را به غیرمتمرکز، و ساختارهای بزرگ را به واحدهای کوچک‌تر و چابک‌تر در قالب برون‌سپاری و تقویت بخش خصوصی تبدیل کرد؟ فعالیت‌های از منزل از تحقیق تا آموزش و تجارت چه جایگاهی در توسعه کلان پیدا خواهند کرد؟ در هر صورت، تاب‌آوری ایران می‌تواند به کاتالیزور شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید و بازتعریف ارزیابی ملت‌ها از توان خود گردیده و به مناسبات جدید در سطح جهانی انجامیده و الگوی تعامل با ایران را در نظام بین‌الملل تغییر دهد.

از این رو، دیپلماسی و مذاکرات پیش‌رو به اندازه جنگی که رخ داد اهمیت راهبردی دارد و نه تنها برای سرنوشت ایران بلکه برای آینده نظم جهانی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و به یک نقطه عطف ژئوپلیتیک تبدیل شده است. باید بتوانیم با همان صلابتی که می‌جنگیم، با همان اقتدار نیز گفت‌وگو کنیم؛ به‌گونه‌ای که دیپلماسی، مکمل جنگ باشد و تلاش معجزه‌آسای نظامی کشور در میدان دیپلماسی به دستاوردهای پایدار سیاسی و راهبردی تبدیل شود. در آتش‌بس ۵۹۸ دچار تأخیر راهبردی شدیم و در تجربه جنگ ۱۲روزه نشانه‌هایی از شتاب‌زدگی دیده شد؛ اما به نظر می‌رسد این‌بار ترکیبی از بلوغ میدانی و محاسبه دیپلماتیک در انتخاب زمان دیده می‌شود.

امید که اراده، مهارت و خلاقیت‌های دیپلماتیک نیز در کسب نتیجه در تراز عملکرد نظامی موثر افتد. بدیهی است اسراییل به عنوان بازیگر مخرب روند صلح، از هیچ تلاشی برای شکست مذاکرات دریغ نخواهد کرد. بدعهدی و بی‌ثباتی امریکا نیز به یک الگوی رفتاری قابل پیش‌بینی تبدیل شده و چه‌بسا هم‌اکنون سناریوهای جدید فشار، بی‌ثبات‌سازی و حتی شبیخون بعدی در حال طراحی باشد؛ از این‌رو، بیداری مضاعف در میز دیپلماسی و حفظ آمادگی‌های نظامی برای پیشگیری از هرگونه غافلگیری، ضرورتی انکارناپذیر است، چرا که غفلت می‌تواند به‌سادگی دستاوردها را در معرض تهدیدی بنیادین قرار دهد.

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی