ماجراجویی ترامپ علیه ایران/ آخرین میخ بر تابوت ائتلاف فراآتلانتیک؟
ماجراجویی نظامی دونالد ترامپ علیه ایران که بدون مشورت، همراهی و اجماع متحدان اروپایی آمریکا انجام گرفت، شکافهای پنهان در مناسبات اروپا و واشنگتن را آشکارتر کرده و این پرسش را پیش کشید که آیا ائتلاف فراآتلانتیک به نقطه گسست نزدیک شده است؟
تازهترین نشانه از عمق این بحران دو روز پیش آشکار شد، زمانی که دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا بنا بر گزارشها، گزینه کاهش بخشی از نیروهای آمریکایی در اروپا را به دلیل نارضایتی از همراهی نکردن متحدان اروپایی در موضوع تنگه هرمز، مورد بررسی قرار داد.
به گزارش ایرنا، فریدریش مرتس صدراعظم آلمان هشدار داد که ناتو نباید بر سر جنگ علیه ایران دچار انشقاق شود و کییر استارمر نخست وزیر انگلیس هم بر ضرورت باقی ماندن آمریکا در ناتو تأکید کرد؛ موضعی که از نگاه تحلیلگران بازتاب نگرانی فزاینده در پایتختهای اروپایی نسبت به آینده پیوند دو سوی آتلانتیک است.
واقعیت این است که واکنش اروپا به جنگ علیه ایران، از همان ابتدا فراتر از یک اختلاف تاکتیکی یا سوءتفاهم دیپلماتیک بود. بسیاری از دولتهای اروپایی آشکارا نشان دادند حاضر نیستند بهای سیاسی و امنیتی جنگی را بپردازند که نه در طراحی آن نقشی داشتهاند و نه درباره اهداف و پیامدهای آن اقناع شدهاند.
رسانههای مهم اروپایی هم از همان روزهای نخست، این فضا را با عباراتی روشن توصیف کردند که قاره پیر تمایلی به ایفای نقش در این نبرد غیرقانونی ندارد. روزنامه فرانسوی لوموند نوشت که در پایتختهای اروپایی یک برداشت مشترک شکل گرفته و آن این است که «این جنگ ما نیست».
الپائیس نیز از این وضعیت بهعنوان آزمونی برای مناسبات فراآتلانتیک یاد کرد و نوشت تناقض اصلی اینجاست که ترامپ درحالی از اروپا توقع همراهی داشت که در عمل رفتاری در پیش گرفت که نشان میداد برای نظر و نقش متحدانش اهمیتی قائل نیست.
این واگرایی فقط در سطح موضعگیری باقی نماند و به اقدامات عملی نیز کشیده شد. برخی کشورهای اروپایی از همراهی لجستیکی با عملیات آمریکا و اسرائیل خودداری کرده و محدودیتهایی برای استفاده از پایگاهها یا حریم هوایی خود بهوجود آوردند.
اسپانیا، فرانسه و ایتالیا هر یک به شکلی نشان دادند که تمایلی به ورود مستقیم یا غیرمستقیم به این جنگ ندارند. همین رفتارها بود که در ارزیابی رسانههای غربی، بهعنوان نشانهای جدی از شکاف درون ناتو و کاهش آمادگی اروپا برای همراهی خودکار با واشنگتن تعبیر شد.
فرسایش ساختاری در پیوند فراآتلانتیک
بخش مهمی از رسانههای اروپایی این جنگ را نه یک رویداد مقطعی، بلکه نشانهای از فرسایش ساختاری در پیوند فراآتلانتیک توصیف کردند.
لوموند در تحلیلی معنادار نوشت که اروپا به آمریکا نه گفت و این تحول را اتفاقی تازه و مهم توصیف کرد. در این روایت، اهمیت ماجرا فقط در مخالفت با یک عملیات نظامی خلاصه نمیشود، بلکه در این است که اروپا دیگر مانند گذشته حاضر نیست بدون چونوچرا پشت تصمیمهای پرهزینه و پیشبینیناپذیر واشنگتن قرار گیرد.
فایننشال تایمز هم با تمرکز بر اختلافات مربوط به دسترسی آمریکا به پایگاههای اروپایی، این روند را نشانهای از عمیقتر شدن شکاف در ائتلاف غربی دانست. اندیشکدههای معتبر اروپایی هم تقریباً به همین جمعبندی رسیدهاند، هرچند در بیان آن محتاطتر عمل میکنند.
کارنگی اروپا در تحلیلی درباره سرنوشت ناتو پس از جنگ ایران تأکید میکند که رفتارهای اخیر دولت ترامپ، از جمله جنگ با ایران، دیگر نمیتواند بهعنوان مجموعهای از انحرافهای مقطعی توصیف شود، بلکه نشانه الگویی پایدار است که پایههای سیاسی ائتلاف را فرسوده میکند.
مؤسسه مطالعات امنیتی اتحادیه اروپا نیز تصریح کرده که این جنگ، اعتماد اروپا به آمریکا بهعنوان ضامن قابل اتکای امنیت را بیش از پیش تضعیف کرده و در عین حال فشارهای مضاعفی بر برنامههای دفاعی و امنیتی قاره وارد آورده است.
مرکز سیاستگذاری اروپایی حتی صریحتر از این سخن گفته و در یادداشتی با عنوانی معنادار نوشته است که اروپا به طرح جایگزین برای ناتو نیاز دارد. مضمون این نگاه آن است که اروپا دیگر نمیتواند امنیت خود را صرفاً بر فرض ثبات و تداوم تعهدات آمریکا بنا کند. بهویژه در شرایطی که رئیسجمهوری آمریکا ابتدا جنگی یکجانبه را آغاز میکند، سپس از متحدانش انتظار همراهی دارد و در نهایت در برابر امتناع آنان زبان تهدید و تحقیر به کار میگیرد.
شورای روابط خارجی اروپا هم در تحلیلی مشابه تأکید کرده که خودداری متحدان از مشروعیتبخشی به این جنگ، برای ترامپ هزینه سیاسی به همراه داشته و نشان داده که دوران همراهی بیقید و شرط اروپا با تصمیمهای کاخ سفید رو به افول است.
در انگلیس نیز که همواره خود را یکی از نزدیکترین شرکای آمریکا تعریف کرده، این تحول با حساسیت ویژهای دنبال میشود. از یکسو دولت استارمر تلاش کرده است پیوند راهبردی با واشنگتن را حفظ کند و از سوی دیگر ناچار شده درباره هزینههای اقتصادی، امنیتی و سیاسی این جنگ برای اروپا و حتی خود انگلیس هشدار دهد. تأکید مکرر مقامهای لندن بر اینکه آمریکا باید در ناتو بماند یا اینکه روابط دفاعی دو سوی آتلانتیک هنوز حیاتی است، بیش از آنکه نشانه اعتماد باشد، بازتاب اضطرابی است که در پی رفتارهای غیرقابل پیشبینی ترامپ شدت گرفته است.
صورتحساب سنگین جنگ ترامپ برای اقتصاد اروپا
نکته مهم دیگر، بُعد اقتصادی این بحران است. اروپا در شرایطی با این جنگ مواجه شد که همچنان از تبعات رکود صنعتی، بحران انرژی، هزینههای جنگ اوکراین و فشار تورمی رنج میبرد. از همین رو، جهش بهای انرژی و نگرانی از اختلال در مسیرهای حیاتی تجارت و حملونقل، حساسیت دولتهای اروپایی را دوچندان کرده است.
هشدارها درباره رکود تورمی، کاهش رشد اقتصادی و حتی نگرانی از کمبود سوخت، به روشنی نشان میدهد که اروپا نه فقط از منظر سیاسی، بلکه از نظر اقتصادی نیز توان یا تمایل ورود به یک بحران تازه و پرهزینه را ندارد. برآیند این تحولات آن است که جنگ تجاوزکارانه علیه ایران برای اروپا فقط یک پرونده نظامی در خاورمیانه نبود. این جنگ به آینهای تبدیل شد که ضعفها، تردیدها و ترکهای عمیق در ائتلاف فراآتلانتیک را بهوضوح نشان داد.
اگر تا پیش از این، اختلافات اروپا و آمریکا بیشتر بر سر تجارت، اوکراین، بودجه دفاعی یا سبک رهبری ترامپ مطرح میشد، اکنون جنگ علیه ایران این شکافها را به سطحی رسانده که حتی اصل تداوم اعتماد راهبردی میان دو سوی آتلانتیک زیر سؤال رفته است.
از این منظر، شاید هنوز برای اعلام مرگ قطعی ائتلاف فراآتلانتیک زود باشد، اما تردیدی نیست که ماجراجویی ترامپ علیه ایران یکی از جدیترین ضربهها را به این پیوند وارد کرده است. این تجاوز غیرقانونی نشان داد که اروپا دیگر نه مایل است بیهزینه پشت تصمیمهای پرخطر واشنگتن بایستد و نه میتواند با اطمینان گذشته به تضمینهای امنیتی آمریکا تکیه کند.
به همین دلیل، اگر این جنگ را آخرین میخ بر تابوت ائتلاف فراآتلانتیک ندانیم، دستکم باید آن را ضربهای تعیینکننده بدانیم که صدای ترکهای این تابوت را برای همه در اروپا بلندتر از همیشه کرده است.