پیروزی دیپلماتیک یا فاجعۀ استراتژیکِ واشنگتن
رئیسجمهور ایالات متحده چشم دوخته بود و همه سعی داشتند در پایان روز، معنای عقبگرد ناگهانیاش را دریابند
استیون کالینسون در مقاله ای تحلیلی در سیانان نوشت: جهان در ماههای اخیر با یکی از هولناکترین بحرانهای قرن روبرو شد. یکی از چالشبرانگیزترین ابعاد بحران ماههای مارس و آوریل ۲۰۲۶، ماهیت حقوقی و محرکهای پشتپرده بود. منتقدان و تحلیلگران بر این باورند که دونالد ترامپ با دور زدن کامل کنگره و نادیدهگرفتن «قانون اختیارات جنگی»، عملاً جنگی غیرقانونی را آغاز کرد که فاقد هرگونه مشروعیت داخلی و بینالمللی بود. در این میان، فشارها و مطالبات بنیامین نتانیاهو و تندروهای تلآویو را نمیتوان انکار کرد؛ بازیگرانی که با تحریک واشنگتن برای ورود به رویارویی مستقیم، بهدنبال تحقق رؤیای دیرینۀ خود یعنی نابودی زیرساختهای راهبردی ایران بودند.
این جنگ که بدون چشمانداز روشن و راهبرد مشخصی برای برونرفت از غائله آغاز شد، نشاندهندۀ تبعیت محضِ سیاست خارجی ترامپ از منافع رژیم صهیونیستی و اولویتدادن به خواستههای نتانیاهو بر منافع ملی و امنیت ارتش آمریکا بود. در واقع، ترامپ با تبدیلشدن به بازوی اجراییِ برنامههای تهاجمی رادیکال، خاورمیانه را به لبۀ انفجار تمدنی کشاند و با آغاز نبردی بیثباتکننده بدون پشتوانۀ قانونی، ساختارهای دموکراتیک ایالات متحده را به نفعِ ائتلافهایِ جنگطلبِ خارجی قربانی کرد؛ شمایی از «جنگ سفارشی» که در آن خون سربازان آمریکایی و ثبات اقتصاد جهانی، وجهالمصالحۀ بازیهای سیاسی در تلآویو شدهاند.
ترامپ همین اواخر با اتکا به گزافهگوییهای بیارزش و لافزنیهای تفرعنآمیزش، تهدید به نابودی تمدن ایران و بازگردادن 93 میلیون جمعیت به عصر حجر کرد؛ ادعایی طنزآمیز که به پذیرش آتشبس ختم شد. استیون کالینسون در این مقاله، با کالبدشکافی جنگ 40 روزۀ ایران و آمریکا به فروپاشی نظامهای نظارتی و ظهور دیپلماسی اعجابآور ماگائیستها پرداخته است.
ترامپ مدعی پیروزی در جنگ و توانایی در بازگشایی تنگۀ هرمز است، ولی واقعیتهای میدانی و روایتهای متضاد تهران، از بنبستی استراتژیک حکایت دارند که در آن اعتبار ابرقدرت جهان بهشدت مخدوش شده است. کالینسون با نگاهی انتقادی، به این موضوع میپردازد که چگونه ایالات متحده به رهبری ترامپ، از «ستون ثبات و خللناپذیر» به «ناپایدارترین نیروی جهان» تبدیل شده است.
آیا تهدید به نابودیِ تمدنهای باستانی، ابزاری هوشمندانه برای مذاکره است یا آغازی بر پایان اعتبار اخلاقی و بازدارندگی ایالات متحده؟ وقتی ساختارهای قانونی و نظام «نظارت و تعادل» در برابر ارادۀ فردیِ فرماندۀ کل قوا رنگ میبازند، امنیت جهان تا چهحد به نوسانات خلقی همان شخص وابسته خواهد بود؟ میراث این درگیری چیست؟ بدونشک تثبیت قدرت نظارتی ایران بر شاهرگ انرژی جهان و تزلزلِ نفوذ سنتی غرب در منطقه.
روز با هشدار هولناک دونالد ترامپ آغاز شد؛ هشداری مبنی بر این که «کل تمدن ایران» با 93 میلیون جمعیتش ممکن است از بین برود. جهان ساعتها با دلهره به هر پیام و واکنش رئیسجمهور ایالاتمتحده چشم دوخته بود و همه سعی داشتند در پایان روز، معنای عقبگرد ناگهانیاش را دریابند.
یکی از پیامدهای حیرتآور این جنگ ۴۰ روزه، دشواری در راستیآزمایی بیانیههایی است که نهفقط از سوی حاکمان ایران، که گاهی از سوی رئیسجمهور ایالات متحده صادر میشود. روز سهشنبه، دقیقاً ۸۰ دقیقه پیش از پایان ضربالاجل ترامپ برای انهدام پلها و نیروگاههای ایران، هالهای از ابهام بر همۀ معادلات سایه افکند؛ بهویژه وقتی که او در رسانۀ شخصیاش «تروث سوشال» ادعای پیروزی کرد و تشدید تنش را به تعویق انداخت.
[م. نویسنده به بحران «اعتبار کلام» در سطوح عالی قدرت اشاره دارد. در جنگهای مدرن، انتشار اطلاعات متناقض و «دیپلماسی توئیتری» باعث شده حتی بیانیههای رسمی رؤسای جمهور فاقد سندیت باشند و همتراز با جنگ روانی تلقی شوند. این بیاعتمادی دوجانبه، تشخیص واقعیت میدانی را از بلوفهای سیاسی غیرممکن میسازد.]
ترامپ با اعلام «آتشبس دوجانبه»، مدعی شد در ازای توقف دو هفتهای بمبارانها، ایران با «بازگشایی کامل، فوری و امن تنگۀ هرمز» موافقت کرده است و اگر صدها نفتکشِ متوقف شده بتوانند بهزودی از خلیج فارس خارج شوند، شاید از آسیب فاجعهبار به اقتصاد جهانی — موضوعی که پیش از این به کاهش شدید نرخ محبوبیت ترامپ دامن زده بود — جلوگیری شود. در پی این خبر نویدبخش، شاخصهای بورس جهش کردند و ترامپ نوشت: «مایۀ افتخار است که این مشکل دیرینه در مسیر حلوفصل قرار گرفته است.»؛ اما این روایت با آنچه در تهران میگذرد، تفاوت بنیادینی دارد.
دیدگاه ایرانیان به این توافق کاملاً متفاوت است. شورای عالی امنیت ملی ایران در قالب طرحی ۱۰ مادهای، تأکید کرده است که تهران حق هماهنگی همۀ ترددهای فرامرزی را برای تثبیت «جایگاه منحصربهفرد اقتصادی و ژئوپلیتیک»اش بر این گلوگاه حیاتیِ نفت محفوظ میدارد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ ایران نیز به صراحت اعلام کرد ایران حتی در طول آتشبس دو هفتهای، از هیچکدام از اهرمهای فشارش عقبنشینی نخواهد کرد.
او در شبکۀ اجتماعی ایکس نوشت: «بهمدت دو هفته، عبور ایمن از تنگۀ هرمز فقط با هماهنگی نیروهای مسلح ایران و با لحاظکردنِ محدودیتهای فنی امکانپذیر خواهد بود.» در همین حال، خبرگزاری تسنیم گزارش داد که ایران و عمان قصد دارند برای کشتیهایی که در خلال آتشبس از تنگه عبور میکنند، «عوارض ترانزیت» وضع کنند.
[م. بنا به گزارشهای تحلیلی پیرامون تحرکات راهبردی ایران در سال ۱۴۰۵ (۲۰۲۶)، خلاصه مفاد طرح ۱۰ مادهای ایران برای مدیریت تنگۀ هرمز به این قرار است:
1. الزام به کسب مجوز: ضرورت هماهنگی و اخذ تاییدیه از تهران برای تمامی ترددهای نظامی و تجاری فرامرزی
2. نظارت یکپارچه: استقرار سامانۀ پایش راداری و پهپادی هوشمند بر کل پهنۀ آبی گلوگاه هرمز
3. پروتکل زیستمحیطی: اعمال حق بازرسی کشتیها به بهانۀ جلوگیری از آلودگیهای عمدی و زیستمحیطی
4. تعریف کریدور اختصاصی: تعیین مسیرهای عبور انحصاری تحت نظارت نیروی دریایی ایران
5. ممنوعیت اسکورت بیگانه: نفی حق همراهی کشتیهای تجاری توسط ناوگان کشورهای غیرمنطقهای.
6. تعرفهگذاری حاکمیتی: وضع هزینههای خدمات امنیت دریایی و ناوبری برای کشتیهای عبوری
7. واکنش متقابل: حق انسداد موقت مسیر در صورت مشاهدۀ تهدیدات امنیتی یا تحریمهای دریایی علیه ایران
8. امنیت بومی: تاکید بر اینکه امنیت منطقه صرفاً باید توسط کشورهای همسایه (بدون دخالت آمریکا) تأمین شود
9. بازرسی فنی: حق توقف و بازرسی کشتیهای مشکوک به حمل تجهیزات نظامی برای نیروهای متخاصم
10. تثبیت جایگاه ژئوپلیتیک: استفاده از تنگه بهعنوان ابزار فشار قانونی برای لغو تحریمهای اقتصادی و بانکی.]
ترامپ بیانیۀ شورای عالی امنیت ملی ایران را «فریب» خواند و به سیانان به دلیل انتشار آن حمله کرد. اکنون وظیفۀ پاکستان است که به عنوان میانجی، توافق برای مذاکرات روز جمعه را پیش ببرد و این ابهامات را برطرف کند، البته اگر این توافق تا آن زمان دوام بیاورد. دولت اسلامآباد که با هوشمندی از روابط نزدیک خود با تهران و واشنگتن استفاده کرده، باید راه خروجی بیابد که نه ترامپ و نه ایران بهتنهایی قادر به یافتن آن نبودند.
تضاد بزرگ در پیروزی ادعایی ترامپ نهفته است. او میگوید: اگر ایران در طول آتشبس همچنان کنترل دسترسی به تنگه را در اختیار داشته باشد، به معنای شکست استراتژیک برای واشنگتن است.
حتی احتمال نجات جان انسانها اعم از ایرانیان، پرسنل نظامی آمریکا و غیرنظامیانی که در سراسر خاورمیانه در آتش جنگ گرفتار شدهاند، مایۀ آرامش است. اما جزئیات اولیۀ دیپلماتیک، دلایل زیادی برای بدبینی به دست میدهد. هر نتیجهای، خواه موقت یا دائمی که کنترل تنگه را به ایران واگذار کند، به این معناست که ماندگارترین دستاورد جنگِ ترامپ، اهرم فشاری است که ایران میتواند با آن اقتصاد جهانی را گروگان بگیرد.
در حالی که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی مدعیاند حملات مشترکشان اکثر برنامههای موشکی و نیروهای نظامی ایران را منهدم کرده، پایاندادن به جنگ با تسلط ایران بر تنگه، فاجعۀ راهبردی و شکستی برای ترامپ محسوب میشود.
واکنشها به این توافق، طبق معمول تحتتأثیر احساسات دوقطبی نسبت به ترامپ بود. برخی منتقدان آن را مصداق دیگری از الگوی "TACO" دانستند؛ وضعیتی که او ابتدا موضع حداکثری میگیرد و سپس به گونهای عقب مینشیند که خطوط قرمزش محو شده و اعتبارش زیر سؤال میرود.
در مقابل، طرفدارانش این اقدام را پیروزی دیگری مبتنی بر تاکتیکهای مذاکراتیِ «کوسۀ املاک» قلمداد میکنند. رسانههای محافظهکار به سرعت دستبهکار شدند تا این عقبنشینی را «پیروزی ترامپی» جلوه دهند و مدعی شدند که تهدیدهای نامتعارفِ او بود که ایران را پای میز مذاکره کشاند. با این حال، لرزههای روز سهشنبه فراتر از جزئیات کنترل تنگه بود و به بنیادهای اعتماد جهانی آسیب زد.
[م. الگوی "TACO" مخفف جملۀ "Trump Always Caves Out" (ترامپ همیشه عقبنشینی میکند) است که منتقدان برای توصیف رفتارهای سیاسی او به کار میبرند. این عبارت به رویهای اشاره دارد که در آن ترامپ ابتدا با ادبیات تهاجمی و تهدیدهای حداکثری وارد میدان میشود، ولی در نهایت برای اجتناب از درگیری واقعی یا معاملهای نمایشی، عقبنشینی میکند.]
[م. لقب «کوسۀ املاک» (Real Estate Shark)* به پیشینۀ ترامپ در بازار مستغلات نیویورک اشاره دارد. این اصطلاح توصیفگر سبک مذاکرۀ تهاجمی، بیرحمانه و معاملهگرایانۀ اوست؛ رویکردی که در آن با فشار حداکثری، ارعاب رقیب و گرفتن امتیازات بزرگ در لحظات پایانی، در پی پیروزی مطلق و «بلعیدن» طرف مقابل در قراردادهاست.]
ترامپ در کانون توفانی قرار داشت که خودش برافروخته بود. جهان در شمارش معکوس برای وقوع فاجعه به سر میبرد که کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید گفت: «فقط رئیسجمهور میداند اوضاع در چه مرحلهای است و چه خواهد کرد.» اما تهدید هولناک ترامپ در شبکههای اجتماعی مبنی بر اینکه «امشب کل تمدن ایران با خاک یکسان خواهد شد»، از خط قرمزی عبور کرد که هیچیک از رؤسایجمهور سابق آمریکا جرات یا تمایل نزدیکشدن به آن را نداشت. توضیحات بعدی او مبنی بر اینکه «نمیخواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد» هم کمکی به آرام کردن فضا نکرد.
این اظهارات، پرسشهای جدی دربارۀ خلقوخو و قدرت قضاوت ترامپِ ۷۹ ساله برانگیخت. شاید این جملات صرفاً بازتاب سرخوردگی او از جنگ باشد، اما واژگانی که رؤسایجمهور بر زبان میآورند بار سنگینی دارند.
گمانهزنی عمومی دربارۀ کشتار جمعی غیرنظامیان، خوفآلود و تکاندهنده است. این تهدید، پرسشی بنیادی را در ذهن اطرافیان و افکار عمومی برانگیخت: آیا چنین رفتاری زیبندۀ فرماندۀ کل قوا و مقتدرترین ابرقدرت جهان است؟ سخنانش بهرغم تصمیم برای عدم تشدید تنش، نشان داد که او از مرزهایی اخلاقی و رفتاری عبور کرده که پیشینیانش هرگز به آنها نزدیک نشداند. این واقعه نشان داد که کشوری که دههها ستون ثبات قلمداد میشده، اکنون به بیثباتترین نیروی جهان بدل شده است.
تهدید ترامپ علیه ایران موجی از محکومیت در سراسر طیفهای سیاسی برانگیخت و دموکراتها را به صرافتِ استناد به متمم ۲۵ قانون اساسی برای عزل رئیسجمهور انداخت. حتی جمهوریخواهانی مانند لیسا مورکوفسکی و ران جانسون نیز در برابر این لفاظیها موضع گرفتند. بحران روز سهشنبه پرسشهایی جدی در باب قانون اساسی برانگیخت.
این موضوع که «فقط رئیسجمهور میداند چه باید بکند»، با سیستم تفکیک قوا در آمریکا همخوانی ندارد. رئیسجمهوری که معتقد به قدرت بی حدومرز خویش است، با اتهام کشتار میلیونها غیرنظامی در نزاعی مواجه است که نه مجوزی از کنگره دارد و نه راهبرد روشنی برای خاتمهدادن به جنگ.
[م. «لیسا مورکوفسکی» و «ران جانسون» هر دو جمهوریخواهند، اما منتقد رویکرد اخیر ترامپ شدهاند. موضعگیری علیه این لفاظیها فقط از سوی دموکراتها یا منتقدان همیشگی نیست؛ برخی جمهوریخواهان هم این بیانات را زیادهروی میدانند. لیسا مورکوفسکی، جمهوریخواه میانهرو و مستقل است که چند بار هم از ترامپ فاصله گرفته. ران جانسون اما محافظهکارِ نزدیکتر به جریان ترامپ است و در بسیاری موضوعات از او حمایت کرده است.]
یادداشت مترجم:
بحران نظامی ایالاتمتحده و اسرائیل در ایران نمایانگر چرخشی رادیکال در دکترین سیاسی ایالات متحده است که در آن، سیاست خارجیِ کلاسیک جای خود را به آمیزهای خطرناک از «الهیات قدرت» و «تاکتیکهای تهاجمی کاسبکارانه» داده است. بحران کنونی نشاندهندۀ تغییر پارادایم در ساختار قدرت ایالات متحده و افول بازدارندگی سنتی این کشور است.
در این مقطع، سیاست خارجی آمریکا با هدایت دونالد ترامپ از چارچوبهای نهادینهشده خارج شده و به عرصهای برای اعمال ارادۀ فردی بدل گشته است. نقطۀ عطف این بحران از منظر نویسنده، تهدید به تخریب همهجانبۀ زیرساختهای غیرنظامی ایران طی چهار ساعت است؛ راهبردی که با هدفقراردادنِ معیشت 93 میلیون انسان، نه برای بازدارندگی، که برای «پاکسازی زیرساختی» و بازگرداندن یک ملت به عصر حجر طراحی شده است.
این رویکرد ماکسیمالیست، در داخل آمریکا منجر به بنبستی بیسابقه در نظام نظارت و تعادل شده است. تصمیمات کلان امنیت ملی، فراتر از مشورتهای پنتاگون و مجوزهای کنگره، به نوسانات خلقی رئیسجمهوری گره خورده که خود را فراتر از قوانین بینالمللی میداند. انفعال نهادهای دموکراتیک در برابر این حجم از پیشبینیناپذیری، بحثهای جدی دربارۀ صلاحیت ذهنی فرماندۀ کل قوا و زوال ساختارهای قانونی واشنگتن به راه انداخته است.
با این حال، واقعیتهای دشوار ژئوپلیتیک در خلیجفارس، کارآمدیِ این «راهبرد رعبآمیز» را به چالش میکشد. نویسنده میگوید جهان در انتظار فاجعهای انسانی بود، ولی اعلام آتشبس ناگهانی در دقیقۀ نود، الگوی رفتاری موسوم به TACO، جنون سیاسی و عقبنشینیهای مداوم ترامپ را عیان میکند.
ترامپ با استفاده از تکنیکهای بازاریابی، سعی کرد عقبنشینیِ ناگزیر را در قالب «معاملۀ طلایی» و پیروزی دیپلماتیک به افکار عمومی بفروشد؛ اما تضادِ عمیق میان ادعای او مبنی بر بازگشایی تنگۀ هرمز و بیانیههای حاکمیتی ایران، نشان داد ابتکار عمل همچنان در دست رقیب باقی مانده است.
ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیاییاش، از فشارهای سنگین عقب ننشست و از این بحران برای تثبیت رسمیِ قدرت نظارتی و حاکمیتی خود بر شاهرگ انرژی جهان استفاده کرد. این تضاد روایی ثابت میکند لفاظیهای تند رسانهای نمیتوانند جایگزین واقعیتهای سختِ حاکم بر آبراههای بینالمللی شوند.
پیامد بلندمدت این بحران، فرسایش بازدارندگی استراتژیک ایالات متحده است. دشمنان دریافتند که تهدیدهای سهمگین واشینگتن در مواجهه با ایستادگیِ واقعی، به توافقهای مبهم و حداقلی ختم میشود.
علاوه بر این، نقش محوریِ قدرتهای منطقهای نظیر پاکستان و عمان در مهار این تنش، نمادی از گذار به نظمِ پسا-آمریکایی و افول هژمونی تکقطبی محسوب میشود. در دوران جدید، دیگر واشنگتن یگانه معمار صلح یا جنگ نیست و بازیگران غیرغربی به تنظیمکنندگان واقعی ثبات تبدیل شدهاند.
وقایع آوریل ۲۰۲۶ گویای آن است که شخصیسازی قدرت و تکیۀ صرف بر ابزار نظامی، بدون داشتن استراتژی دیپلماتیک منسجم، به انزوای اخلاقی و بیاعتباری بینالمللی منجر میشود.
ایالاتمتحده که زمانی لنگرگاه ثبات جهان بود، در این بحران به منشأ اصلی عدم قطعیت تبدیل شده و با مخدوشکردن مرز میان تهدید واقعی و بلوف سیاسی، جهان را به مکانی پرمخاطره و پیشبینیناپذیر برای آیندگان بدل کرده است.